![]() |
تنهایی یک عاشق |
![]() |
|
|
|
سلام به کسانی که همیشه در دلم می درخشند.
خیلی خوشحال شدم که بعد از مدتی اومدم ودیدم از یادها فراموش نشدم این دفعه واقعا شرمنده ام به ۲دلیل .۱.نتونستم جواب نظرات خوبتون رو بدم ۲.هیچ شعری اماده نکردم چون ناگهانی پیشتون اومدم.فقط اومدم که بگم هنوز نفس میکشم. ( ما چاکریم)
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 0:31 توسط هلیا |
|
|
|
|
به نام تنها مونس من امروز تصميم گرفتم اخرين شعر كه عشق در گور خفته ام برام نوشته بود رو بنويسم.درسته زياده ولي بخون. چي شده عروسك من كه نميشنوم صداتو ديگه چشمام نميبينه رنگ خوب خنده هاتو يادمه با تو كه بودم توي قصه ها مي گشتيم تا نخشكه گل لبخند توي باغ آرزوها گاهي گريه هم ميكرديم يادمه با تو كه بودم بوي آسمون ميدادم حرف هنوز نبود رو لبهام , بي نياز هر ترانه ,مثل گل معجزه بودم حالا بعد روزگاري حرف اومد شعرامو دزديد باغ رويا مو خزون زد زخم جادوي سياهش مونده در دل يادگاري من ساده توكتابا،رد ديو رو ميگرفتم توي كوچه هاي تاريك به كمينش مي نشستم نگو ديو قصه هامون پشت لحظه ها نشسته ،ديده ميشه روزي اما وقتي حرف شاخ نامرد پل برگشت رو شكسته ارزومه هر چي ابره ،باد بياره توي چشمام تا بيارم از ته دل بشورم از روي لبها هر چي سحره، هر چي حرفه اي عروسك قشنگم قصه گوي خواب شبهام خاطرات مهربونيت از تو مونده يادگاري روي قاب خيس چشمام حالا هر چي بود گذشته دستمو بگير دوباره بيا تا با هم بگرديم توي كدوم جاده ي تاريك خنده ها رو جا گذاشتي (عليرضاي تو) من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه ميبينم بد اهنگ است. بيا ره توشه برداريم ،قدم در راه بي بازگشت بگذاريم ،ببينيم اسمان هر كجا آيا همين رنگ است هلياي من. |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 17:40 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به شما به کلبه ی تنهایی من خوش امدی این کلبه مال خودتونه.
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|