تبليغاتX
تنهایی یک عاشق </head>
تنهایی یک عاشق

شايد اون جوري كه بايد قدرتو من ندونستم ، حرفهايي بود توي قلبم من نگفتم نتونستم

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن ارزومه ،نقش اون چشماي معصوم لحظه لحظه روبرومه

نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ،كه بگم ديوونه تم من زندگيمو به تو بستم

نگاهي كردو من را دربه در كرد

يقين كرد عاشقم بعدش سفر كرد

شكستي خوردو امد تا بماند

ولی من رفته بودم او ضرر کرد

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 15:20  توسط هلیا |