![]() |
تنهایی یک عاشق |
![]() |
|
|
|
به نام وسعت عشق من وتو
با ديدن تو . توي همون يه لحظه گفتم چشات به عالمي مي ارزه چي داشت چشات که من حالا اسيرم حس ميکنم بدون تو ميميرم من زير باغ عشق توشكستم کاش نمي دادي اون گل رو به دستم هيچ ميدوني چقدر شبا خوابيدي من تا سحر به خاطرت نشستم پر شده از عکسهاي تو اتاقم هر وقت ميبينم تازه ميشه داغم فال ميگيرم روزي هزارو يکبار شايد يکيش بگه مياي سراغم اول ميگفتي پاي من ميشيني دورم باشي ازم.منو ميبيني من از چشات افتادم اما تو .نه هنوز واسم عزيز و نازنيني من ميدونم يکي کرده طلسمت اسم منو خط زده از رو اسمت من ولي جادوي کسي نميشم يه بار شدم اون هم با برق چشمت مي خوام برم با اين دل اشفتم يه چيز رو اما تا حالا نگفتم دلم از اول به خدا يقين داشت كه ازچشماي روشنت ميفتم |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 0:28 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به شما به کلبه ی تنهایی من خوش امدی این کلبه مال خودتونه.
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|