![]() |
تنهایی یک عاشق |
![]() |
|
|
|
سلام امروز با يه متن اومدم كه نوشته ي يك دختر 14 ساله ست . من هميشه دوست دارم يه روز اون دختر به كلبه ي درويشي من بياد.دختري كه توي اين سن از عشق شكست خورده و با سرنوشت هر جور بگي ساخته.
باز مثل هميشه دلتنگم , نميدونم درد ما جوونا چيه كه فقط دلمون ميگيره .دوست داريم بريم بالاي يه كوه و انقدر داد بزنيم كه صدامون به قعر زمين و پدر و مادرهاي بي درك برسه. اخه ما چقدر بايد توي يه اتاق وپشت يه پنجره بسته كه مثل يه حصار مي مونه بايد ضجه بزنيم تا لااقل يه نفر پيدا بشه كه با عبورش مرحم دردهاي بي كسي ام باشه.باهاش عهد ببندم تا اخرش هستم. يه نفر پيدا بشه كه بتونم باهاش زير بارون قدم بزنيم اري زير باران بايد رفت. كسي بياد كه هر روز يه شاخه گل ياس بهت بده وتوي تك تك لحظه هاي زندگي فقط و فقط اين بو رو كه ياد اور عشق صادقانه ست حس كني. گفتم ياس ياد حضرت زهرا افتادم . چرا ياس؟ چرا گل شقايق رو به اين حضرت تشبيه نكردند.(تا شقايق هست زندگي بايد كرد منظور از شقايق مرد بي همتا يعني مولا علي) چرا بايد كوچه هاي مدينه بوي غريبي و گل ياس رو بده ... اري همه ميدانيم ياس قرن هاست يعني: فاطمهنويسنده : يك عاشق كه مدتهاستمنتظر يه رهگذر است. |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 0:11 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به شما به کلبه ی تنهایی من خوش امدی این کلبه مال خودتونه.
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|