تبليغاتX
تنهایی یک عاشق </head>
تنهایی یک عاشق

سلامي دوباره به شما كه همدردي با يك عاشق تنها را سر لوحه ي

خويش قرار داده ايد .

من امروز با يه شعر اومدم .اميدوارم خوشتون بياد.واگه نخوني ضرر

كردي..

شبي ارام و رويايي هوا سرد است و مهتابي

و من در زير نور ماه تنهايم اسير دست غمهايم

مروري ميكنم بر خاطرات تلخ و شيرينم

به ياد ارم من ان روزي كه با تو اشنا گشتم

و در شهر دو رنگيها رفيق بي ريا گشتم

به ياد ارم به من گفتي ! بيا ما تا ابد عاشق بمانيم

و با هم خا نه ي عشقي بسازيم ستونش از وفا سقفش همه مهر

بيا با دست يكديگر بسازيم بيا اي برترينم .بهترينم

بيا اي اولين و اخرينم ببين اينك تمنايم

پذيرا باش عشقم را رها كن خلوت و تنهايي و غم را

و من در گوشه ي قلبم تو را مهمان خود كردم.

شدم بنده پرستيدم وجودت را

ميان تار و پو خود رها كردم حضورت را و بعد از ان!

كليد قلب خود دادم به دستانت

شدم گريان زدم چنگي به دامانت كه بي تو مرده اي بي جان و نابودم

و يا ديوانه اي تنها به يك راه مه الودم

و يا يك شمع خاموشم ز خاطرها فراموشم به تو گفتم:

بيا تا هم قسم باشيم به ياد يكدگر باشيم

نباشد فرصتي شايد بيا تا مال هم باشيم

تو خنديدي به حرف من نگاهي سرسري كردي

و بعد از مكث كوتاهي به من گفتي:

تو خوش باورتر از اني كه ميديدم

و در ان لحظه من در لوح قلبت سايه ي بيگانه ديدم

به خود نفرين فرستادم به خود دشنام دادم من اگر

اين بار مطيع و بنده ي چشمان خود باشم

و يا زنداني زنجير دل باشم

و از ان روز و ان ساعت .......

مريم حيدرزاده

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 21:20  توسط هلیا |