![]() |
تنهایی یک عاشق |
![]() |
|
|
|
سلام اين دفعه يه متن براتون نوشتم واقعا حرف دلم بود. ميدونم با خودت ميگي: چرا. بود؟ چون من خودمو از هر چي عشقه پاك كردم و ديگه منتظر تلفن كسي نيستم .من الان ميفهمم زندگي يعني چي. اين شعر يه جورايي هضمش سخته ولي بايد بفهم ي.به نام...... براي تو مينويسم كه بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است تويي كه تصور حضورت سينه ي بي رنگ كاغذ م را نقش سرخ عشق ميزند در كوير قلبم ازتو و براي تو مي نويسم اي كاش در طلوع چشمان تو زندگي مي كردم تا مثل باران هر صبح برايت شعر مي سرودم ان هنگام زمانرا در گوشه اي جا ميگذاشتم و به شوق تو اشك ميشدم و بر صورت مه الودت مي لغزيدم. اي كاش باد بودم و همه ي عمر را در عبور مي گذراندم تا شايد جاده اي دور هنوز بوي پيراهنت را وقتي از ان ميگذشتي در خود داشته باشد كه مرهمي باشد براي تاولهاي سرگردانيم .مهربانم بيا وبراي يك بار هم كه شده از كنار پنجره ي دلم عبور كن . بگذار لبانم دامن نجيب عشقت را عاشقانه تر از هميشه هاي عمر بخورند.تويي كه در كوير ذهن من هميشه بهاري.... براي يك بار هم كه شده بگذار بوسه بر لبانت بزنم. $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ دلم تنها ترين دلهاست اينجا كه از دست رفاقت تير خورده دلم با پاي خسته لنگ لنگون تن زخمي شو ازكوي تو برده قديما مونس ويارم تو بودي ولي حالا دلم تنها ترينه چه خوش بودم به حرفهاي دروغت كه عشق من پناه اخرينه هلياي تنها |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 21:23 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به شما به کلبه ی تنهایی من خوش امدی این کلبه مال خودتونه.
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|